نقش پنهان

آه ای مرد که لبهای مرا

   از شرار بوسه ها لرزانده ای

هیچ در عمق  دو چشم خامشم

  راز این دیوانگی را خوانده ای

هیچ می دانی من در قلب خویش

   نقشی از عشق تو     پنهان داشتم

هیچ می دانی از این عشق نهان

 آتشی سوزانده بر جان داشتم

گفته اند آن زن زنی دیوانه است

کز لبانش بوسه آسان می دهد

آری اما بوسه از لبهای تو

بر لبان مرده ام جان می دهد

هرگزم در سر نباشد فکر نام

این منم کاینسان ترا جویم بکام

خلوتی می خواهم وآغوش   تو

خلوتی می خواهم ولبهای جام

فرصتی تابر تو دور از چشم غیر

ساغری از باده ی هستی دهم

بستری می خواهم از گلهای سرخ

تا در آن یک شب ترا مستی دهم

آه ای مرد که لبهای مرا

از شرار بوسه ها سوزاندهای

این کتابی بی سرانجامست وتو

صفحه کوتاهی از آن خواندی

" شاعر فروغ فرخزاد"    دفر شعر اسیر

/ 1 نظر / 4 بازدید
عباس

قرار داشتیم به قرب الهی برسیم نه به دختر پسرای تو خیابون و دانشگاه و سایت قرار بود جانشین خدا "خلیفه الله" باشیم نه جانشین شیطان قرار بود برای خدا عبادت کنیم نه برای شیطان تبلیغ! مراقب باش خوبی تو طناب شیطان نشه و به گردن کسی نیوفته! قرار بود سیرت زیبا داشته باشیم نه به دنبال صورت زیبا باشیم! به خودمون بیایم! کسی از آسمون نمیاد مارو بگیره و بذاره توی صراط مستقیم.. خودمون باید رو به خدا حرکت کنیم! پس رو به راه باش نه رو به بیراه...!